پارادوکس انتخاب؛بهترین انتخاب یا انتخاب  بهترین!
پارادوکس انتخاب؛بهترین انتخاب یا انتخاب  بهترین!

در دنیایی که تنوع گزینه ها روز به روز بیشتر میشود و انسان با انتخاب های بسیار متنوع روبرو است، پیدا کردن بهترین گزینه کار آسانی نیست. از انتخاب انواع مواد غذایی و لباس گرفته تا انتخاب رشته ی دانشگاهی ، انتخاب شغل ، انتخاب همسر ، مکسیمایزر ها همواره با چالش فراوان روبرو هستند.

پیش از آنکه هر تصمیمی بگیرید ، باید انتخاب کنید که چه هدفی از آن دارید: بهترین انتخاب؛ یعنی انتخاب بهترین گزینه ی ممکن از گزینه های موجود،یا انتخاب بهترین ؛ انتخاب گزینه ای که باید به اندازه ی کافی خوب باشد وتمام نیازهایتان را برآورده میکند.

Maximizers Vs Satisficers

Maximizers Vs Satisficers

اگر به دنبال بهترین گزینه ی ممکن  هستید، شوارتز شما را یک مَکسیمایزِر (Maximizer) میداند. Maximize به معنای بیشینه کردن است. به عبارت دیگر یک مکسیمایزر علاقه دارد تا کیفیت انتخابش را به بالاترین حد ممکن برساند.

افرادی که برای یک خرید ساده تمام فروشگاه های یک مرکز خرید را زیر و رو میکنند ، و حتی پس از خرید نیز دست از مقایسه ی قیمت ها برنمیدارند احتمالا از این سبک تصمیم گیری استفاده میکنند. برای یک مکسیمایزر بررسی تمام گزینه های ممکن پیش از انتخاب یک امر ضروری است.

در مقابل مکسیمایزر ها ، سَتیزفایسِر ها (Satisficers) قرار دارند.

واژه ی Satisfice برای اولین بار توسط Herbert Simon در حوزه ی اقتصاد رفتاری مورد استفاده قرار گرفت. این واژه ترکیبی از واژه های satisfy به معنای رضایت  و suffice به معنای کافی بودن است.

ستیزفایسر ها برای انتخاب هایشان  معیار ها و استاندارهایی دارند و هنگامی که به گزینه ای برمیخورند که این استاندارد ها را داشته باشد ، تصمیمشان قطعی میشود و سریع انتخاب می کند . ستیزفایسر ها بعد از انتخاب کردن دیگر با گزینه های دیگر کاری ندارند. همینکه یک گزینه همه ی نیازهایشان را به اندازه قابل قبولی برآورده کند آن گزینه ، یک گزینه ی عالی است.

البته مکسیمایزر مطلق وجود ندارد. درواقع کسی نمیتواند برای خرید یک جفت کفش واقعا تمام کفش ها را در تمام فروشگاه ها بررسی کند. بررسی تمام گزینه ها در واقع ایده آلی است که مکسیمایزر ها برای خود متصور اند.

پارادوکس انتخاب

از این رو همیشه گزینه هایی باقی میماند که مکسیمایزر ها زمان برای بررسی یا دسترسی به آن را نداشته اند. همین جاست که نارضایتی آن ها از انتخابشان شروع میشود. آنها شروع میکنند به فکر کردن راجع به انتخاب های ممکنِ دیگر و اینکه ممکن بود بتوانند گزینه ی بهتری را پیدا کنند. شوارتز معتقد است این سبک تصمیم گیری منبع نارضایتی از نتیجه ی انتخاب های افراد است.

در دنیایی که تنوع گزینه ها روز به روز بیشتر میشود و انسان با انتخاب های بسیار متنوع روبرو است، پیدا کردن بهترین گزینه کار آسانی نیست. از انتخاب انواع مواد غذایی و لباس گرفته تا انتخاب رشته ی دانشگاهی ، انتخاب شغل ، انتخاب همسر ، مکسیمایزر ها همواره با چالش فراوان روبرو هستند.

شاید به نظر برسد ستیزفایسر ها به انتخاب های متوسط یا معمولی تن میدهند. اما در واقع این طور نیست. آنها نیز برای خود استاندارد هایی دارند. به عبارت دیگر میتوان گفت ستیزفایسر ها به دنبال یک گزینه ی عالی هستند ، اما مکسیمایزر ها به دنبال عالی ترین گزینه.

مقایسه مکسیمایزر ها و ستیزفایسر ها

شوارتز بعد از مطالعات فراوان در این زمینه،  در ۶ مورد مکسیمایزر ها و ستیزفایسر ها را مقایسه میکند.

  • ۱- مکسیمایزر ها، هم قبل و هم بعد از انتخابشان، بیشتر از ستیزفایسر ها ،تمام گزینه ها را با هم مقایسه میکنند.
  • ۲- تصمیم گیری برای مکسیمایزر ها زمان بیشتری می گیرد.
  • ۳- مکسیمایزر ها زمان بیشتری صرف مقایسه ی انتخاب خودشان با انتخاب دیگران می کنند.
  • ۴- احتمال پشیمانی مکسیمایزر ها از انتخابشان بسیار بیشتر است.
  • ۵- مکسیمایزر ها بعد از انتخاب ، زمان زیادی صرف بررسی گزینه های فرضی و خیالی میکنند.
  • ۶- مکسیمایزر ها نسبت به ستیزفایسر ها احساس رضایت کمتری نسبت به نتیجه ی انتخابشان دارند.  
پارادوکس انتخاب؛
شخصیت

پرسشنامه

شوارتز پرسشنامه ای طراحی کرده که سبک تصمیم گیری افراد را مشخص میکند. این پرسشنامه شامل ۱۳ گزاره است که افراد باید میزان موافقت خود را با آن جمله ها بیان کنند. این ۱۳ سوال را در زیر می آوریم تا پیش از ادامه ی بحث شما نیز از سبک تصمیم گیری خود را بررسی کنید.

به هرکدام از جمله های زیر از ۱ تا ۷ یک نمره بدهید. ۱ کاملا مخالف ، ۷ کاملا موافق

  • ۱- در هنگام تصمیم گیری سعی میکنم به تمام گزینه های ممکن فکر کنم، حتی گزینه هایی که در حال حاضر وجود ندارند.
  • ۲- صرف نظر از اینکه چقدر از شغل فعلی ام راضی هستم، همیشه به دنبال موقعیت های بهتر میگردم.
  • ۳- وقتی در حال گوش دادن به رادیو در ماشین هستم، حتی اگر نسبتا از برنامه ی درحال پخش راضی باشم باز هم چند بار کانال را عوض میکنم ، شاید برنامه ی بهتری پیدا کنم.
  • ۴- موقع تلویزیون دیدن، حتی وقتی به دنبال یک برنامه مشخص هم باشم ، اما چند شبکه ی دیگر را هم بررسی میکنم.
  • ۵- در انتخاب یک شریک عاطفی باید با افراد بسیاری در ارتباط باشم تا بهترین فرد ممکن را انتخاب کنم.
  • ۶- معمولا پیدا کردن یک هدیه برای یک دوست برایم کار دشواری است.
  • ۷- انتخاب کردن یک فیلم برای تماشا کردن خیلی برایم دشوار است چون همیشه به دنبال بهترین فیلم ممکن هستم.
  • ۸- موقع خرید لباس، پیدا کردن لباسی که واقعا دوستش داشته باشم برایم کار بسیار سختی است.
  • ۹- من علاقه ی زیادی به لیست هایی دارم که همه چیز را به ترتیب محبوبیت یا موفقیت مرتب میکنند (لیست بهترین فیلم ها ، بهترین خواننده ها، بهترین کتاب ها و…)
  • ۱۰- نوشتن برایم کار سختی است، حتی برای نوشتن یک نامه یا پیام معمولی برای یک دوست وسواس زیادی در انتخاب کلمه ها دارم و پیش از ارسال چندین بار متن آن را عوض میکنم.
  • ۱۱- در همه ی زمینه ها من بالاترین استاندارد ها را برای خودم دارم .
  • ۱۲- هرگز حاضر نمیشوم دومین گزینه ی مطلوب را انتخاب کنم. همواره به دنبال بهترین هستم
  • ۱۳- اغلب رویا پردازی هایی راجع به زندگی آینده ام دارم که با سبک زندگی فعلی ام خیلی متفاوت است.
  • نمره ی بدست آمده طبعا عددی بین ۱۳ و ۹۱ است.

چندین هزار نفر به این سوالات پاسخ داده اند و نمره ی میانگین ۵۰ بوده است. هرچه نمره ی بالاتری داشته باشید بیشتر ویژگی های مکسیمایزر را دارید و هر چه نمره ی کمتری داشته باشید ویژگی ستیزفایسرها را.

میزان رضایت

در چندین مطالعه شوارتز به مقایسه ی میزان شادی ، رضایت از زندگی و افسردگی این دو گروه پرداخت. نتایج این مطالعات درخور توجه است.

سیتیزفایسر ها نسبت به مکسیمایزر ها هم شادی بیشتری در زندگی تجربه میکنند، هم رضایتشان از زندگی بیشتر است و هم میزان افسردگی پایین تری تجربه میکنند. در واقع کسانی که در پرسشنامه نمره ای بیشتر از ۶۵ گرفته اند، افسردگی شان در حدی بود که نیاز به درمان داشتند.

البته باید دقت داشت که این مطالعات از جنس همبستگی بودند. اگر درس تفاوت رابطه ی همبستگی و علت و معلول را در دوره تفکر سیستمی خوانده باشید، می دانید که در این رابطه علت و معلولی مشخص نشده است. یعنی مشخص نیست که کدام یک  باعث بوجود آمدن دیگری شده.

البته شوارتز معتقد است این چرخه از مکسیمایزر بودن افراد شروع میشود و به افسردگی منجر می شود.

پشیمانی یار مکسیمایزر ها

مشکل دیگری که گریبان گیر مکسیمایزر ها میشود پشیمانی در تصمیم گیری است. اگر یک ستیزفایسر باشید و بعد از اینکه یک گزینه که با استاندارهای شما مطابقت داشت را انتخاب می کنید و بعد از آن با گزینه هایی مواجه میشوید که از آن بهتر بودند، احتمالا توجه زیادی به آن نمی کنید. اما برای یک مکسیمایزر این اتفاق بسیار عذاب آور است.

  • “کاش یک مغازه ی دیگر را هم گشته بودم”
  • “کاش عجله نمی کردم”
  • “کاش به حرف دوستم گوش کرده بودم”
  • این ها جملاتی است که یک مکسیمایزر در چنین مواقعی با خود میگوید.
پشیمانی از انتخاب

حتی پیش از انتخاب نیز مکسیمایزر ها چنین افکاری را دائما در ذهن دارند. آنها همواره نگران اند که ممکن است بعد از انتخاب یک گزینه با گزینه های بهتری مواجه شوند.

ستیزفایسر ها اما با خیال راحت وقتی به گزینه ی مطلوبشان میرسند بلافاصله آن را انتخاب می کنند. اما آیا این باعث نمیشود ستیزفایسر ها تصمیمات ضعیف تری بگیرند؟

کیفیت انتخاب ها

آیا اینکه ستیزفایسر ها به اولین گزینه ای که به اندازه ی کافی خوب باشد قانع هستند اما مکسیمایزر ها دنبال بهترین نتیج اند، نهایتا باعث می شود که مکسیمایزر ها به گزینه ای با کیفیت تر برسند؟ به هر حال استانداردهای مکسیمایزرها همیشه بالاتر است!خب جواب این سوال کمی پیچیده است.

ابتدا باید ببینیم منظور از تصمیم بهتر یا با کیفیت چیست. در واقع همه چیز بسته به این است که چه چیزی را معیار این ارزیابی قرار دهیم : کیفیت عینی (objective) انتخاب نهایی ، یا احساس و رضایت فرد (subjective) از انتخاب خود.

بیایید این مفهوم را در یک مثال بررسی کنیم.

یک مکسیمایزر و یک ستیزفایسر تصمیم میگیرند فرد مناسبی برای ازدواج پیدا کنند. مکسیمایزر از آنجایی که به دنبال بالاترین استاندارد است کسی را پیدا میکند که در زمینه های مختلف استعداد های زیادی دارد و روابط اجتماعی خوبی دارد، شغل پردرآمدی دارد و از لحاظ ظاهری نیز بسیار زیباست.

ستیزفایسر نیز با فردی آشنا میشود که معیار های او را برای ازدواج دارد. و این معیار ها بسیار پایین تر از خواسته های آن مکسیمایزر است.خب در ظاهر همه چیز به نفع مکسیمایزر تمام شده ، اما نکته ی دیگری وجود دارد. آیا هر دوی آنها به همان اندازه از انتخابشان رضایت دارند؟

تصمیم خوب

احتمالا مکسیمایزر به هر خانم یا آقایی که میرسد او را با همسرش مقایسه میکند تا ببیند آیا واقعا بهترین انتخاب را داشته ؟ همچنین با کوچکترین مشکل در روابطشان ممکن است گزینه هایی را در ذهن خود بسازد که این مشکلات را ندارند.

در واقع اگر معیار کیفیت یک انتخاب را بر رضایت درونی افراد نسبت به نتیجه ی آن انتخاب بسنجیم، قطعا همه چیز به نفع ستیزفایسر ها تمام میشود.

شاید لازم باشد که باز هم یادآوری کنیم :

ستیزفایسر ها به هر انتخابی تن نمیدهند، بلکه آنها نیز معیار هایی برای خود دارند. و گزینه ای که این معیار ها را داشته باشد یک گزینه ی عالی به شمار می رود.

 هشدار :   

مکسیمایزر بودن یا ستیزفایسر بودن یک صفت ثابت برای افراد نیست.یعنی بهتر است به جای اینکه بعضی افراد را مکسیمایزر و برخی دیگر را ستیزفایسر بدانیم، به عنوان دو سبک مختلف تصمیم گیری به آنها نگاه کنیم که افراد ممکن است در موقعیت های مختلف از آنها استفاده کنند.

شوارتز در این زمینه میگوید:

من از خرید کردن متنفرم و دوستم دارم هرچه زودتر جنس مورد نظرم را انتخاب کنم و بیرون بروم. همیشه از همان برند های مورد علاقه ام خرید میکنم و به گزینه های جدیدی که در بازار وجود دارد توجهی نمیکنم. … تا وقتی نرم افزارهایم کارمی میکنند از آنها استفاده میکنم و به دنبال نسخه های جدیدشان نمی روم…..

اما وقتی پای غذا به میان میآید انتخاب کردن از بین لیست غذا ها همیشه برایم دشوار است. یا وقتی در مهمانی ها غذاهای مختلف روی میز چیده شده اند ، دوست دارم همه ی آنها را بچِشَم و بهترینشان را انتخاب کنم.

در واقع شوارتز معتقد است افراد در حوزه های مختلف ممکن است یک مکسیمایزر یا ستیزفایسر باشند.

در آخر شوارتز ما را دعوت میکند که در حوزه های مختلفی تبدیل به یک ستیزفایسر شویم تا راحت تر تصمیم بگیریم ، انتخابمان را با دیگران مقایسه نکنیم، کمتر احساس پشیمانی داشته باشیم و نهایتا اینکه  رضایت بیشتری از تصمیم هایمان داشته باشیم.

منبع : توانا