بررسی بنیادهای مدیریت و رهبری در اندیشه و عمل امام خمینی(س)
بررسی بنیادهای مدیریت و رهبری در اندیشه و عمل امام خمینی(س)

سیرۀ عملی امام(س) نیز در پیش و پس از انقلاب در رابطه با طرح ریزی حکومت، استقرار و ادارۀ آن بر اساس همین تعقّل فکری و فرزانگی عملی استوار بوده است تا توفیق دستیابی به اهداف را پیدا نموده، که بدون نظام حکومتی عقلانی نه مادّه و صورت حکومت شکل می گیرد و نه غایت آن تأمین می شود

در  ابتدای سخن مناسب است که قدری هر چند مختصر درباره مفهوم مدیریّت و رهبری که گوشه ای از مسائل آن موضوع بحث ماست، گفتگو نماییم.

مقصود ما از مدیریّت در اینجا یک ساختار کنترل است که تمکین زیر دست ها و هدایت فعالیّتهای ایشان را در امتداد خطوط تعیین شده در برنامه ریزی ها و سازماندهی ها تضمین می کند؛ و برجسته ترین ویژگی این مفهوم از مدیریّت، کنترل اجتماعی است. همچنان که مقصود ما از رهبری با توجّه به أخذ این مفهوم از معنای ولایت ایصال و رساندن هر ذی حقی است به حق وی، چه آن حق از حقوق معنویه و کمالات مترقّبه باشد و چه از حقوق مادیه مختصه به حیات دنیاوی.

البتّه این مفهوم از رهبری، ملازم با عدالت خواهد بود که این عدالت با توجّه به آنکه در چهارچوب قراردادهای اجتماعی و تعالیم دینی و اعتبارات عُقلا جامۀ تحقّق و عمل می پوشد؛ امری است اعتباری و بدین معنا از آرای محموده محسوب می شود؛ لکن با همۀ این اوصاف رقیقه ای است از معنای حقیقی و تکوینی عدالت و هیچ گاه بعنوان معنای مقابل و مصداق مغایر با عدالت حقیقی نخواهد بود. به هر حال در نظر بدوی میان مدیریّت و رهبری تفاوت سنخی وجود ندارد و تفاوت در سعه و ضیق است.

اکنون که مقصود از این دو عنوان، روشن شد به طور اختصار به مباحث اصلی این مقاله می پردازیم که عبارتند از:

نقش عقل در تداوم یک نظام؛

عدالت، مهمترین عامل بقای یک نظام؛

تخصّص و امانت، دو شرط اساسی در صلاحیّت مدیر و رهبر؛

جهل اعتقادی و دنیاگرایی، دو عامل مهّم سقوط مدیریّت و رهبری.

اما سخن در بخش اوّل: یعنی نقش عقل در تداوم یک نظام

روشن است که برقراری یک نظام در گرو عقل مسئولین آن نظام می باشد و اگر کارگزاران یک سیستم حکومتی عاقل باشند، بی تردید آن نظام از دوام و پایداری بهره ور خواهد بود؛ و اگر اینان خردمند و عاقل نباشند، آن نظام دیرپا نبوده، و در مدتی کوتاه سقوط کرده و فرو می پاشد.

دلیل ما بر صحت این ادّعا این است که اگر سمت ها در یک نظام برابر با حوزۀ مسئولیّت مدیران تنظیم شود و در طرح برنامه ها و تقنین قوانین چیزی فروگذار نگردد و در انتخاب مسئولین، این نکته رعایت شود که آنان متعهد به اجرای وظایف محوّلۀ به ایشان باشند، و به عبارتی کوتاه، چنانچه هم برنامه ریزی عاقلانه باشد و هم اجرای آن را خردمندان با کفایت به عهده گیرند؛ آن نظام از دوام برخوردار می شود که در پرتو دوام نیز مدیران به همراه آینده نگری به ایفای نقش های سازنده می پردازند و در مجموع یک نظام عقلانی به دست می آید.

گواه اهمیت خردمندی در تدوین و طرح برنامه های اجتماعی و به اجرا گذاشتن صحیح آنها، این سخن امیرالمؤمنین علی(ع) است که قیل له، علیه السلام: صِفْ لَنا العاقل، فقالَ، علیه السلام: هُوَ الذی یَضَعُ الشیءَ مَواضِعَه. فقیل: صِفْ لنٰا الجاهِل، فقال، علیه السلام: قد فَعَلتُ.

از آن حضرت سؤال شد که عاقل و خردمند را برای ما توصیف کن، ایشان فرمودند: عاقل کسی است که هر چیزی را در جای مناسب خودش می گذارد. دوباره سؤال شد که جاهل و نابخرد را برای ما توصیف کن، فرمود: توصیف کردم یعنی جاهل کسی است که هر چیزی را به جای مناسب آن نمی نهد.

از فرمایش حضرت این نکته نیز روشن می شود که مدیر جاهل، یا طرح نادرست و برنامۀ غلط تدوین می کند، و یا در اجرای طرح و برنامۀ درست به افراط و تفریط میل می نماید و برنامه را از مسیر اصلی خود منحرف می سازد و موجب می شود تا حق را باطل جلوه دهد و باطل را حق؛ و این همه نتیجۀ آن است که امری را در جایگاه مناسب آن قرار نداده است.

سیرۀ عملی امام(س) نیز در پیش و پس از انقلاب در رابطه با طرح ریزی حکومت، استقرار و ادارۀ آن بر اساس همین تعقّل فکری و فرزانگی عملی استوار بوده است تا توفیق دستیابی به اهداف را پیدا نموده، که بدون نظام حکومتی عقلانی نه مادّه و صورت حکومت شکل می گیرد و نه غایت آن تأمین می شود؛ و این تجلیل از رهبری آن بزرگوار که توسّط عدّه ای از سیاستمداران معاصر ایشان به عمل آمده، خودگواهی است درست که امام خمینی(ره) با رهبری حکیمانۀ خود انقلاب را به پیروزی رساند و نظام اسلامی را در ایران مستقر نمود.

اما سخن در بخش دوم که بحث از عدالت است بعنوان مهمترین عامل بقای یک نظام

اعتبار سمت ها و مسئولیت های یک نظام، رهین بقا و دوام آن نظام است؛ به این معنا که وقتی سمت و مقام ارزشمند است که آن نظام باقی باشد و از خطر تزلزل، مصون و از گزند زوال، محفوظ بماند.

و یک نظام، زمانی دوام می آورد و مورد تکریم مردم قرار می گیرد که از حمایت همه جانبه و پشتوانه مردم برخوردار باشد؛ زیرا مردمی که مدیران و مسئولین خود را در صیانت مقام و سمت، آلودۀ خیانت بیابند و بدانها حس ظنّ نداشته باشند؛ از ایشان حمایت نکرده، و رفته رفته شیرازۀ نظام از هم پاشیده شده، و آن نظام فرو می ریزد.

منظور ما از عدالت اجتماعی در موضوع سخن، رعایت حقوق متقابل مسئولین و مردم است که مهمترین عامل اتحاد و هماهنگی و برکنار ماندن از اختلاف و تفرقۀ اجتماعی است.

و از آنجا که به فرمایش امام(س) عدل از جنود عقل و مطابق با فطرت مخموره است؛زیرا عدالت، حدّ وسط بین افراط و تفریط است که هر یک از افراط و تفریط، نقص می باشند پس عدالت، کمال است و افراط و تفریط، نقص می باشند و انسان به حسب فطرت پاک و آلوده نشده به انواع حجب، عاشق کمال و طارد نقص است، پس وی عاشق عدالت بوده، و از افراط و تفریط متنفّر و گریزان است.

بر مدیران جامعه و رهبران حکومت لازم است تا با بیدار نگه داشتن فطرت الهی و مخمورۀ خویش بر مسیر عدالت سیر کنند و به چنگال خانمان برانداز جور که مطابق با فطرت محجوبۀ به احکام طبیعت است، گرفتار نیایند. همچنان که لازم است تا با حرمت نهادن به حقوق مردم و توجّه دادن ایشان به احکام فطری ای همچون عدل، حس عدالت خواهی و حق جویی را در جامعه رشد دهند.

و این همه، شاهدی زیبنده تر از سیره عملی حضرت امام(س) ندارد که هم به عدل رفتار نمودن مسئولین را به ایشان گوشزد می کردند و هم بالنده شدن حس عدالت خواهی مردم را به آحاد این امت یادآور می شدند، که این همه، عمل به مقتضای حکم فطرت است در بنا نهادن نظامی بر پایۀ شناخت و تبیین احکام فطرت که به اعتقاد نگارنده، این بزرگترین تز امام خمینی(س) در احیای تفکر دینی و برپایی نظام الهی می باشد که توضیح آن نیازمند بحثی است مبسوط و مستقلّ.

اما سخن در بخش سوّم: یعنی تخصّص و امانت بعنوان دو شرط اساسی و معتبردر صلاحیّت مدیر و رهبر

قرآن کریم وقتی کارها را مطرح می کند، می‎فرماید: کارها را به دست کسی بدهید که هم بتواند آن کار را از نظر معیارهای علمی و فنی به  خوبی انجام دهد، و هم پاسدار حقوق مردم باشد. این اصل هماهنگی تخصّص و تعهد را در فرهنگ قرآن کریم مکرّر می یابیم:

یکی از آن موارد، همان مسأله انتقال تخت و عرش ملکۀ سباست که آن شخص گفت: «إنّی عَلَیْهِ لَقَویٌّ»یعنی من می توانم این کار را انجام بدهم، توانش را دارم؛ اما تنها توان انجام داشتن کافی نمی باشد بلکه باید امین بود؛ لذا گفت: «قویٌ امینٌ» یعنی هم نیرومندم و هم امین.

و نظیر همین قضیه است ماجرای حضرت موسیٰ(ع) و دختران شعیب آنجا که وی خواست تا بعنوان شبان به شعیب(ع) خدمت کند، دختر شعیب طبق نقل قرآن کریم به پدرش گفت: ای پدر! این جوان را برای خدمت، اجیر کن؛ زیرا بهترین کارگزار و خدمتگزار کسی است که در کارش توانا و امین باشد.

و باز نظیر همین داستان است سخن حضرت یوسف(ع) به حاکم مصر که: ثروت مصر را در این سالهای قحطی زده به من واگذار، چون هم حافظ منافع مردم هستم، و هم در این کار، آگاه و عالم می باشم، «إنّی حفیظٌ علیمٌ».

و در جایی که قرآن برای شغل کوچکی چون شبانی، شخص مناسب را شخصی می داند که تخصص و تعهد را با هم داشته باشد، رعایت این دو اصل در انتخاب مدیران کلان و مدیریت های بزرگ به اولویّت آشکار می شود، و سخن حضرت یوسف(ع) نیز شاهدی است بر درستی مطلب ما و دعوی اولویّت در رعایت تخصص و تعهد. لزوم امین بودن مدیران و رهبران را از راهی عام نیز می توان اثبات کرد، و آن این است که انسان آگاه و بیدار، باید همواره خود را در محضر و مشهد پروردگار عالمیان ببیند و خداوند را شاهد همۀ شئون زندگی خویش بیابد و این مشاهدۀ قلبی به مرور، برای وی موجبات مراقبت و مواظبت های شدید را فراهم می کند تا از هر گونه اسائۀ ادب و خلافی در محضر حق دوری نماید که عدم امانت و خیانت به آفریدگان و خلق خدا از بدترین انحاء اسائۀ ادب به باری تعالی است.

و این سخن حضرت امام(س) هنوز هم در گوش ها طنین افکن است که:

«عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید».

و آن بزرگوار وجه عمیق عرفانی این سخن را که پندی است عظیم و موعظه ای است بلیغ، در اثر عرفانی ارزشمندشان یعنی در کتاب مصباح الهدایة، صفحۀ ۴۶ ذکر کرده اند و این نتیجه را گرفته اند که: «فالعالَمُ مجلس حضور الحقّ و الموجودات حُضّار مجلسه». و اینکه:«… المعاصی هتک مجلس الحقّ، و الآنبیاء(ع) مأمورون بحفظ الحضور».

همانطور که رعایت نکردن وظایف عبادی، خیانت به خداوند است، انجام ندادن وظایف اجتماعی و محترم نشمردن حقوق مردم و کارآیی کافی نداشتن در مقام و مسئولیت واگذاشته شده به مدیران و خدمت نکردن به مقتضای مسئولیت، همه بعنوان خیانت در امانت مردم به حساب می آید و تضییع حقوق مردم است.

اثر سوء خیانت در اموال و اعراض از حقوق مردم مسلمان آنچنان زیاد است که در کنار خیانت به خداوند و رسول وی واقع شده  است؛ و این اقتران، اتفاقی و تصادفی نیست بلکه به جهت تقارب و ارتباط معنوی می باشد.

و لزوم رعایت امانت تنها از امور لازمه بر عهدۀ مدیران مسلمان نیست بلکه در غیر جوامع اسلامی نیز بر همۀ زمامداران و مدیران نیز امری حتمی و لازم است، به شهادت عقل سلیم و فطرت مخموره و به نکتۀ مستفاده از حدیث معروف امام ششم(ع) که: «اگر چنانچه قاتل حضرت امیر که او را به ضربت شمشیر شهید نموده، مرا امین خود قرار دهد و از من نصیحت بخواهد و با من مشورت کند و من هم امین او بشوم، امانت او را به او اداء خواهم کرد و در آن خیانت نمی ورزم».

پس رعایت امانت هم در جانب مدیران که امینند، عموم و شمول دارد و هم در جانب مردم که حقوق خود را به امانت واگذاشته اند.

اما سخن در بخش چهارم یعنی جهل اعتقادی و دنیاگرایی بعنوان دو عامل مهمسقوط مدیریّت و رهبری:

همانگونه که قبلاً اشاره شد آنچه که بازدارندۀ حقیقی انسان از ارتکاب خلاف است این است که انسان به ایمان، نه به صرف علم و ادراک، دریافته باشد که عالم مجلس حضور حق است و معاصی، هتک این حرمت حضور می باشد.

چیزی که نمی گذارد انسان به این دریافت و شهود برسد یا جهل فکری اوست یا دلباختن او به دنیا و لذایذ آن، یا مسأله توحید برای او حل نشده و یا در مقام عمل، آن توانایی را ندارد که نفس طاغی خویش را مهار نموده و لجام زند.

در اینجا مناسب است سخنی جامع و بدیع را از حضرت امام(س) بعنوان تأیید و تشیید مطالب فوق مطرح کنیم، آن بزرگوار فرموده اند:

«… مبدأ همه مبادی در کمالات؛ معرفت الله است و ترک نفس، و مبدأ همه نقایص و سیئات حبّ نفس و خودخواهی است».

و راه اصلاح تمام مفاسد، اقبال به حق است و ترک هواهای نفسانیّه «ما اصابک من حسنةٍ فمن الله و ما اصابک من سیئةٍ فمن نفسک»(سوره نساء، آیه ۷۹).

مادر بتها بت نفس شماست

معرفت خدا، حبّ خدا آورد، و این حبّ چون کامل شد انسان را از خود منقطع کند، و چون از خود منقطع شد، از همۀ عالم منقطع شود و چشم طمع به خود و دیگران نبندد و از رجز شیطان و رجس طبیعت پاکیزه شود و نور ازل در باطن قلب او طلوع کند و از باطن به ظاهر سرایت کند و فعل و قول او نورانی شود و تمام قوا و اعضای او الهی و نورانی شود. پس در عین حال که متواضع است، پیش همۀ خلق از هیچ کس تملّق نگوید و چشم امید و طمع پیش کسی باز نکند و چشمش به دست خلق دوخته نباشد.

و بالعکس، احتجاب از حقّ و رؤیت نفس و خودخواهی و حبّ نفس، انسان را از خدا منقطع کند و اسیر نفس کند.

و چون بندۀ نفس شد، هر جا لذّات نفس دید دل آنجا رود، و پیش صاحبان دنیا و مال و منال، خاضع و خوار شود و چشم طمع به دست آنها دوزد و در عین حال به زیر دستان و آنان که چشم امید به آنها ندارند تکبّر و سرافرازی نماید.

آن هم با اثری فوق العاده که قرآن به آن اشارت کرده است:

«انَّ الذّین آمِنُوا و عَمِلوا الصّالِحاتِ سَیجعَلُ لَهُمُ الرَّحمنُ  وُدّاً»

یعنی برای مؤمنانی که دارای عمل صالح هستند، خداوند مودّت و محبت قرار می دهد و دلهای دیگران را به سوی آنان گرایش می دهد. در پی این گرایش دلهاست که مردم از ایشان پیروی کرده و این پیروی، نظام ملّت را تأمین می نماید و رهبری، عامل وحدت و حفظ جامعه از پراکندگی می شود و آنچه را که برقراری یک نظام حکومتی و تداوم آن بدان احتیاج دارد ایمان و عمل صالح تأمین می نماید.

اهمیت نقش جلب قلوب از دعای حضرت ابراهیم(ع) به خوبی آشکار می شود که:

«فَاجْعَلْ أفْئِدَةً منَ النّاسِ تَهْوی اِلَیْهمْ …»

پس دلهای گروهی از مردم را به سوی آنها گرایش ده.

در رابطه با مانعیّت حبّ دنیا و توجّه به لذایذ آن، تذکر این نکته ضروری است که گروهی بر این گمانند که حبّ دنیا همان اقبال دنیاست به شخص، و هر که دنیا به وی اقبال نمود، اهل دنیاست و همۀ ذمّ و قُبحی که متوجّه اهل دنیاست، متوجّه او نیز می باشد و شاید برای تأیید سخن خویش بعضی روایات را مطرح کنند که در آنها از دنیا تکذیب شده است.

نگارنده برای ردّ سخنان و شبۀ این گروه از بیان تحقیقی حضرت امام(س) در کتاب شریف سرّالصلاة ایشان استمداد می جویم که فرموده اند:

«و باید دانست که دنیای مذموم در لسان اوّلیا همان علاقه و حبّ و توجّه به آن است و الاّ اصل عالم مُلک و مَشهد شهادت که یکی از مشاهد جمال جمیل حقّ است و مهد تربیت اوّلیا و عرفا و علما بالله است و دارالتکمیل نفوس قدسیّه بشریّه و مزرعۀ آخرت است از اعزّ مشاهد و منازل است نزد اوّلیا و اهل معرفت.

چه بسا باشد که کسی حظّی از دنیای خارجی نداشته باشد و به واسطۀ حبّ و تعلّق قلبش به آن از اهل دنیا باشد ناسی حق و آخرت باشد، و دیگری که دارای ملک و سلطنت و جاه و مال است چون سلیمان بن داوود(ع)، اهل دنیا نباشد و رجل الهی و انسان لاهوتی باشد.

و معلوم است که در اقبال دنیا و حصول آن، علاقه به آن مدخلیّت ندارد، چه بسا علاقه مندان دست تهی که از دنیا جز فساد و نکبت آن را ندارند، و بی علاقه های دارای ملک و حشمت که جمع بین دنیا و آخرت نمودند و به سعادت دارین رسیدند؛ و در احادیث شریفه به  این نکته اشاره شده است. مثل قول السّجّاد(ع): «الدنیا دنیا آن: دنیا بلاغِ و دنیا ملعونةِ».

و گاهی از خود دنیا تکذیب بلیغ شده به اعتبار تعلّق به آن یا برای صرف علاقه از آن.»

پس دنیا فی نفسه مذموم نیست و آنچه مذموم است دنیاگرایی یا سکولاریزم است که حتّی می تواند دین الهی را نیز بر طبق انگیزه های دنیاوی تحلیل و تفسیر کند و دین را در خدمت توجّهات به دنیا بگیرد.

به هر حال آنچه بر مدیران جامعۀ دینی لازم است – با قطع نظر از عدم اختصاص لزوم آن بر مدیران و رهبران – این است که انگیزه های دنیا طلبی و حبّ و علاقه به آن را در خود مهار کنند تا با نور ایمان و امانت چراغهای تمدّن و سعادت را پیش روی آیندگان برافروزند.

به فرمودۀ حضرت امام در همان کتاب سرّالصلوة که البتّه این مطلب، بزرگترین پند و نصیحتی بود که ایشان به همۀ کارگزاران نظام جمهوری اسلامی می دادند و همواره در سخنرانی های خود آن را گوشزد می نمودند:

«… آنچه خار طریق وصول به کمالات و شیطان قاطع الطَّریق مقام قرب و وصول است، و انسان را از حق منصرف می کند و از لذّت مناجات با او محروم می نماید و قلب را ظلمانی و کدر می کند؛ حبّ به دنیا است که در احادیث شریفه آن را «رأس کلّ خطیئة» و «مجتمع کلّ معاصی» شمرده اند»

و این تحلیل عمیق ایشان از عوامل رشد و یا سقوط مدیریّت و رهبری، ناشی از دیدی نهایی به مسائل این جهانی آدمیان است که خود برخاسته از شناخت فوق العاده آن عارف سترگ و مجاهد بزرگ از انسان و مکاید شیطان و حقیقت دنیا و این جهان بوده است.

این مطلب توسط مرحوم دکتر محمد حسن شفیعیان در نهمین سمینار بررسی سیره نظری و عملی حضرت امام خمینی(س) ارائه گردیده است .

منبع : پورتال امام خمینی